تبليغاتX
ترانه

 ترانه

 شعر و ترانه

   

درباره

 
   
دانشجوی دانشگاه آزاد مسجد سلیمان
 
     
   

منوي اصلي

 
   صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
 
     
   

آمار وبلاگ

 
    افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
 
     
   

طراح قالب

 
    طراح قالب  
     
   

پشتيباني

 
   

  RSS 

 

 

Powered By

 

 

BLOGFA.COM

 

 

 

 

 
     
 

 

 

 

   

 

  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:6

 
   
شهرام شب پره » ای قشنگتر از پریا » پريا
» ترانه سرا : ---
» آهنگساز : حسن شماعی زاده
» تنظیم کننده : ---


ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشقمنومیدزدند
عشق منومیدزدند

ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو میدزدند عشق منو میدز دند
ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم
با رنگ ابرو هات شرق شرق نزنی تو گوشم
اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی
خورشید که بخوا دبالا بیاد روشو میپوشم
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو میدز دند عشق منو میدز دند
ای قشنگتر از پریا تنها تو کو چه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو میدزدند عشق منو میدزدند
پنجه درو وقتی که وا می کنیم به هر طرف نگا نگا میکنیم
پنجه در و وقتی که وا می کنیم اینور و اونور و نگا میکنیم
از این کوچه تا اون کوچه میدونم که با نگات منو صدا میکنی که با نگات منو صدا میکنی
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو میدزدند عشق منو میدزدند
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا بچه های محل
دزدند عشق منو میدزدند عشق منو میدزدند
پنجه درو وقتی که وا میکنیم به هر طرف نگا نگا میکنیم
پنجه درو وقتی که وا میکنیم اینور و اونورو نگا میکنیم
از این کوچه تا اون کوچه میدونم که با نگات منو صدا میکنی که با نگات منو صدا میکنی
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو میدزدند عشق منومیدزدند
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو میدز دند عشق منو میدزدند

 

 

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 شعری بنــام

  جمعه هشتم دی 1385ساعت 17:0

 
   

از تو تامن

 پلکی بیش فاصله نیست

پس از این همه بی قراری

 باد آورده کدام ناکجاست

شب که می آئی

 تمام رویاهام عطر آگین می شود

وروز

 بی آنکه بینمت

 بیاد آمدنت

 الهام شعریست

بنام: نمی دانم چـه...

 

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 راه پرغبار

  جمعه هشتم دی 1385ساعت 16:56

 
   

آشفته غرق دغدغه و بهت و شیونیم       حالا چو روزهای پریشانی منی

 

جانت ز روزهای بد اختر به لب رسید          دیگر چرا از این همه بد دل نمی کنی

 

تنها و سرشکسته و رنجور و ناامید          مانند روز بر همه شهر روشنی

 

ویرانه ای که کلبه دلتنگی من است                دیرایست سر به خلوت سردش نمیزنی

 

رفتی به من – به شهر  غزل- پشت پا زدی          من ماندم و سیاهی شبهای ماندنی

 

ای کاش می رسیدی از این راه پرغبار              تا لرزه بر وجود حقیرم بیفکنی

 

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 غروب غریبانه

  جمعه هشتم دی 1385ساعت 16:52

 
   

خداکند که کسی مثل من غریب نباشد                       مسیرعمر عزیزش پر از نشیب نباشد

 

نمی توانم از این درد عاشقانه ننالم                          منی که بود و نبودم  بجز حبیب نباشد

 

پس از غروب غریبانه ستاره بختم                       بجز شکستن در خود مرا نصیب نباشد

 

دعا کنید برایم که آن غزال گریزان                          بفکر دوری از این بی شکیب نباشد

 

مرا رها مکن امشب در این غریبی دلگیر            بیا ، بیا که مرا بیش از این شکیب نباشد

 

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 حادثه غربت

  جمعه هشتم دی 1385ساعت 16:46

 
   

یک نفر مثل من از بودن خود سیر شده است                   پا به پای دل پر وسوسه اش پیر شده است

روزگارش همه سردر گمی و ویرانی است                 روز و شب در دل صد حادثه زنجیر شده است

در سرش نیست که حتی به من اندیشه کند                     خوب پیداست که از همه دلگیر شده است

سر دل کندنم از زل زدنش ممکن نیست                  چشم من با نگه اش سخت نمک گیر شده است

گریه و رنج جدائی به سرم می ریزد                           خواب طوفانی ام امرزو چه تعبیر شده است

 درد غربت زدگی جان به لبم آورده است                        نوبت تا تو رسیدن به خدا دیر شده است

 

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 ليلي ؛ نام ديگر آزادي

  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 2:28

 
   

دنيا كه شروع شد . زنجير نداشت . خدا دنياي بي زنجير آفريد .

آدم بود كه زنجير را ساخت . شيطان كمكش كرد .

دل زنجير شد ؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد ؛ و آدم ها همه ديوانه زنجيري .

خدا دنياي بي زنجير مي خواست . نام دنياي بي زنجير اما بهشت است .

امتحان آدم همين جا بود . دست هاي شيطان از زنجير پر بود .

خدا گفت : زنجيرت را پاره كن . شايد نام زنجير تو عشق است .

يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در زنجير مي خواست .

ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليلي نمي خواست زنجير باشد .

ليلي ماند ؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي است .

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 شــعـــر

  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 17:17

 
   هرچه اندیشه نمودم نرسیدم جایی

نشد آن لحظه بگویم حرفی

وسط مزرعه کوچک تنهایی ها تک درختی پیدا

چند سالیست که خشکیده وپوسیده شده

وکسی هیچ نگوید از او

و من امروز اسم اورا بگذارم هیچ

تا بعد از این بتوانیم صدایش بکنیم

و بگوییم از غم دربدری

و بپرسیم ز دوران جوانی وبلند آوازی

لیک تک درخت افسرده است و نمی داند

چه باید بکند

خوب می داند که دیگر جایی  نیست تنه خشکش را

و برای اینست که از مرغک کوچک مرزعه

دعوت کرده تا در تنه پوسیدش لانه ایی ساز کند

و با این امید چند صباحی باشد

ولی امروز تعجب کردم تن پوسیده جوانه کرده است

رویش اغاز شده و درخت خشک مزرعه  از نو برگ سبزی دارد

این خود آغاز نویی می باشد

این خود آغاز نویی می باشد

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 احساس

  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 15:20

 
   
هیچ ندارم از او خبری

و نمی خواهم بدانم چیست

یا بپرسم کجا باید دید

یا حسش کرد

...............................

وقتی همه جا خونین است

دشت در باده خون رنگین است

تو چه می خواهی بدانی از دل

یا چه پرسی ازاحساس

که بگویند کیلویی چند

بهتر آن است که هیچ ندانیم ازاو

این گونه بهتر است

ما هم می توانیم بگوییم که هستیم هنوز

با احساس یا بی احساس

حال خوبی دارد این دل تنهایم

نتوانی بگویی چه شکلی بوده است

باز هم می گوید از احساس ولی من قبولش ندارم

که احساسی هم هست

اگرم هست می ندارم باور

من ندارم باور

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 یار دبستانی من

  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:41

 
   

یار دبستانی من، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

 + نوشته شده توسط بهنوش | 

 
     
   

 گوگوش

  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:40

 
   
گوگوش

   پشت دروازه چشات همیشه حرف من غم تو خوب داره آتیش توی جونم میزنه

  از خجالت نمیتونم تو چشات نگاه کنم دروازه گونه نگاهت منو با چوب میزنه

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره
 

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره
 

  میدونم مثل دلم تنگه دلت دل من شیشه و از سنگ دلت

  وقتی بات حرف میزنم تو با من قهر میکنی باسه چی زندگیرو تو به من زهر میکنی

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره

  پشت دروازه چشات همیشه حرف من غم تو خوب داره آتیش توی جونم میزنه

  از خجالت نمیتونم تو چشات نگاه کنم دروازه گونه نگاهت منو با چوب میزنه

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره

  میدونم مثل دلم تنگه دلت دل من شیشه و از سنگ دلت

  وقتی بات حرف میزنم تو با من قهر میکنی باسه چی زندگیرو تو به من زهر میکنی

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره

  خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره بیا تا دو تا بشیم یه در صدا نداره

 + نوشته شده توسط بهنوش |